گل دل مامان و بابا گل دل مامان و بابا ، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه خدا

اومدن بعد از چندین روز سرشلوغی!

سلام بابایی. خوبی؟..این روزا سرمون حسابی مشغوله.به چی ؟ خب معلومه: اولش برا بزرگ کردن شما...رفتار با شما...خلاصه هرچیکه مربوط به شما میشه.......خونه سازی هم دازه پیش میره. منتظریم تا سقف زیرزمینو بزنن.اما خبرهای کوتاه زیر: روز عاشورا 8/13 : دور خودت میچرخیدی و تو مراسم گذر هیئت های محله یعقوبی شرکت کردی. 8/16 : رفتی حموم.چه خبر داغی! 8/18 : همینکه از سر کار داشتم میومدم خونه سرکوچه دیدم با مامانی سوار ماشین هستین دوتایی. 8/23 : فرنی رو با پات ریختی زمین و مامانی گفت که تمیز کنی و تو هم با دستمال شروع کردی به تمیز کردن فرش.  راستی بابا سه روز پیشتر واکسن 18 ماهگیتم زدیم. خیلی اذیت شدی. البته برا 24 ساعت بود فقط. الانم خداروشک...
25 آبان 1393

گوسفند نذری

عزیزم سلام.دیروز گوسفندی رو که برات نذز کرده بودیم سپردیم به دیگ آش امام حسین. عمو حسین، عموی بابابزرگ زحمتشو کشید. قبول باشه.یه کار بانمکی که امشب ازت دیدم این بود که موقع خواب همه عروسکاتو جمع کردی که ببری بخوابونیشون.!...خیلی باحال بود. دیروز بود فکر کنم که رفتم معاینات شغلی و بهم دکتر گفت که 10 کیلو اضافه وزن دارم!...گفت فرشید تپلی بهم!...دیروزم یه کم چاییدی...امروز خداروشکر بهتر بودی...بوسی...خوابیدی الان.شبت بخیر.فردا عاشورای 1393.....السلام علیک یااباعبدا... الحسین.
13 آبان 1393

شلوارعروسک به پاکردن!

سلام بابایی.یه کار جالب امشبت جمعه 8 آبان: بعد اینکه مامانی پوشکتو عوض کرد و شلوارتو باید پات میکردی، اومدیو شلوارتو کردی پای عروسکت! مامانیم زودی گفت تو وبلاگت بنویسم. یه نقاشی جالبم روی نایلن کشیدی که با دوربین عکسشو گرفتم.الانم خوابیدیو مامانی رفته حموم....بابایی میزنیو بعد میگی نازی...نازی...!....ماشالله...! بوسی.
10 آبان 1393

نکن!

سلام بابایی. امروز که اومدم خونه از سر کار خواستم بغلت کنم و فشارت بدم برگشتی گفتی : نکن! خندمون گرفته بود با مامانی. امشبم رفتیم فلافل 20 5 تا فلافل معمولی گرفتیم دونه ای 2000 و یکی ویژه 3500. توهم خیلی دوس داری. چندروزه که تیرچه های سقفو ریختن ولی چون مهندس مشهده خونه سازی متوقف شده. اینم از خبرای تازه..ساعت تقریبا 2 بامداد سه شنبستو ریحانه جانی با مامانی خوابن...منم برم بهشون بپیوندم!. بوس
6 آبان 1393

دایره لغات دخترم

سلام بابایی.خوبی؟ چه خبرا؟ داشتی درس میخوندی یا بازیگوشی؟ مثل این روزات که ماشالله گلوله انرژی هستی....مامان جانی زحمت کشیده یه لیست بلند بالا از دایره لغات این روزات نوشته که من تایپش میکنم برات: بیشین : بشین خا: میخوام تا : چای ا (بافتحه): انگور، انار لالا ، باصدای بم و غلیظ : لالا، خواب کشی: کفش شوا: شلوار با: بازکردن، بریدن، درآوردن جمله معروف بعدازبیدارشدن از خواب موقع شستن دست وصورت : (دیالوگه!) -ریحانه : بابا؟                مامان: باباکو؟               ...
29 مهر 1393

طلب پول از بابا!

سلام ریحانه ای. بابا دوسه شبه که داریم تو خیابونا دنبال در خوب واسه خونمون میگردیم...مدلارو میبینیم. امشب تو ماشین پول میخواستی. سکه! تا دادیم خوشت اومدو آروم شدی....دیگه.....هر آهنگیم میذاریم تو ماشین هماهنگ با اون اهنگ از خودت ریتم میدی!...اوخ اوخ...بخوریمت عزیزم......خوابیدی الان.من و مامانم خسته ایم...بریم بخوابیم همه باهم...بوس بوس..
17 مهر 1393

ریحانه پلو!

سلام بابایی. خوبی؟ چندوقته فرصت نمیکنم بیام بلاگ. ماشاا... سرمون شلوغ شده : 10 روزه که خونه سازیمونو شروع کردیم+تاییدگاز میرم+شروع سال تحصیلی جدید+مامانی گاه و بیگاه نی نی پا میدوزه با کمک خاله مریم و ازهمه مهمتر بزرگ کردن شما که کم آسون نیست!..اینه که امشب گفتم هم بلاگتو بنویسم و هم برم سایت امور مالیاتی برای ثبت کد رهگیری. امشب سر زمین دیدیم که دیوارای سه طرفو آوردند بالا. بابایی دعا کن یه جوری خدا کمکون کنه تمومش کنیم خونمونو بریم توش. راستش صاحبخونه هم میخواست بدونه امسال هستیم یا نه که بهش گفتم داریم خونه میسازیم.انشاا... تا سال بعد میریم...هی...دعا کن ریحانه جانی...راستی ریحانه پلو خوردی؟!!! خیلی خوشمزست....! مامانی داره میخوابوندت ...
11 مهر 1393

پیشی پیشی!

عزیزم سلام. خوبی بابایی؟ به قول آقا سوپری امشب که رفته بودیم مغازشو بهت کاکائو داد : عروس خانم! ریحانه دیشب رفته بودی بغل خاله مریمتو باهم رفتین کوچه. توکوچه بهت گفته که بریم خونه پیشی مارو میخوره، بعد دیده به به ریحانه خانوم داره پیشیو صدامیکنه!کلا پیشیارو دوس داریو صداشونم میزنی : پیشی...پیشی... امشبم رفتمو نقشه خونمونو تکمیل تر کردم بابایی.... از کدبانویی و خونه داریت بگم که سفره رو جمع میکنی ظرفارو جمع میکنی بعد میگی بیسووووو بیییسوووو و وقتی میگم مرسی کلی خوشحال میشی و از ته دل میخندی جارو نپتون کوچولو جارو میزنی لباسای مامان رو میدی که بپوشه بریم بیرون خلاصه خیلی دلبری میکنی و تو دل مامان و بابا قند آب میکینی. درضمن ع...
24 شهريور 1393

اتل متل+لولو+میسی+خیارشور !

چه تایتل باحالی. مگه نه؟! سلام عسلی بابا. اتل متل چیه ؟ اگه گفتی لولو چیه؟ یا کیه؟!!... هروقت مامانی پوشکتو عوض میکنه زودی میای پیش من و شلوارتم دستته، برای اینکه پات کنم. قبلشم میشینی رو زمینو پاهاتم دراز میکنی تا برات اتل متل بخونمو بزنم رو پاهات... خب...لولو چیه؟.......چیز ترسناک؟ لواشک؟ لوستر؟.....نه..نه....بیشتر فکرکن....راهنمایی: خوردنیه! لو....لو.....چیه که اولش با لو شروع بشه و خوردنی باشه......چیه...؟...خوراکش خوشمزست...... آهاااااااااان...آففرین....لوبیااااااااااااااااااا....به لوبیا میگی لولو عزیزکم ! امشبم رفتیم فلافل 20 خیابون مهدی 4 تا با یه دوغ بزرگ خریدیم 10700 تومان. عاشق فلافل و خیارشورش بودی.....هی ...
17 شهريور 1393

روز میلاد دخترعمو!

سلام ریحانه ایی.دیشب که شما 16 ماهت تموم شد دختر عموجونتم دنیا اومدند! ساعت 30 دقیقه بامداد پنجشنبه 12 شهریورماه 93. دیروزم مادربزرگ رفته بودند عمل کنن گردنشونو. بیمارستان مجیبیان. امروز مرخص شدند. خداروشکر حالشون خوبه...شما هم که ماشاا... قلمبه انرژی! همش دوس داری بری بیرونو خلاصه چی بگم..!! ماشاا... ماشاا....منم همش قوچ قوچت میکنم! میخندی؟؟!..آخ اخ..امشب بابایی خیلی ناراحت شدیم...ازبیرون که اومدیم خونه خواستم در اتاقو ببندم که انگشت شستتو کردی لای در..وای وای.......بالاخره آروم شدی...ببخش بابایی.....بوس. الان مامانی داره جارو میکنه و شما هم فرشو دادی بالا که یعنی مامانی زیرشو جارو کنه! ماشاا... به هوشت.. فعلا بوس.
13 شهريور 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هدیه خدا می باشد