واه واه بلا به دور!
سلام عسلی.چشمت روز بدنبینه.دیشب گفتیم بریم زمین بعد باماشین بریم توپارکینگ ببینیم خیرسرمون چه جوری شده! رفتن همانا و دیگه نتونستن دراومدن همانا! خلاصه زنگ تاکسی بیسیم زدیم و اومد رفتیم خونه.شماهم ترسیده بودی.....آخی.....شرمنده بابا.مامانی گفت شب ساعت چهار خوابیدی......صبحم رفتم تعمیرگاه ماشینو دادم درست کنند.مشکل اگزوز داشت....ای بابا....ناراحت شدیما کلی....اینم ازاین ماجرا..... سلامت باشی بابایی
نویسنده :
مامان
14:22


