گل دل مامان و بابا گل دل مامان و بابا ، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه خدا

عجب کلاهی!

باباسلام.دیروز رفتیم بازار خان از پولایی که برات جمع کرده بودیم (حدود 940 تومن) یه نیم ست طرح پروانه خریدیم.فعلا مامانی استفاده میکنه وبعدمیده به شما.طرح خوشگلیه.اول گفتیم سکه بخریم بعد گفتیم طلا بخریم که قابل استفاده هم باشه..درراه بازارم تو پیاده رو ازدستفروش یه کلاه دورلبه دار سفیدوصورتی برات خریدیم هشت تومن.خیلی بهت میاد.اینارو خریدیمو رفتیم خونه ننه همینکه رسیدیم خاله فاطمه ایناداشتن میومدن بیرون....زهره خانوم دیدتو گفت چه خوشگل شدی....راستی بابا به پفیلا میگی ووفالا ...خیلی باحاله..به آب یخم میگی آب دخ.ازدیروزم اسم کولرو گفتی...یادگرفتی میگی عزیزم...به منم میگی: دخترم بعضی وقتا! میشم دخترت!! فعلا بای دخترم. ...
4 خرداد 1394

برگشت ازتهران و رشت

باباسلام.بالاخره دیروز ازسفربرگشتیم.داشتیم تورشت کپک میزدیم دیگه!! رطوبتی بود هوا. تهرانم بابابزرگ اینا سی دی تولدتو میذاشتنو دست میزدند و تو هم دست میزدی..راستی تایادم نرفته به پففیل میگی پوفالا به پستونکم میگی پسکونه!! سوسکم دوس داری و میگی بوسش کنم !!!!! واااای چه دختری دارم من تازوقشنگ دارم من! بله!  الانم ساعت 22:20 و شما ازساعت 18 خوابیدی...مامانی برای عصرونه هم حاضرکرده موز و شاهپسندو کلوچه...خوابی.....آخراین برج امتحانامه....باید بیشتردرس بخونم...بوس
1 خرداد 1394

روز دریایی

سلام ریحانه ای.امروز ازساعت حدود 3 تا نه و نیم شب, دریا و بندرانزلیو اسکله بودیم.کلی هم عکس انداختیم...عکسا گویای همه چی هست..جالبش این بود که هی میگفتی دریا بریم دریا بریم بعدکه رسیدیم دریا خوابت برده بود! تو چادری که پهن کرده بودیم..ناهارم سیرترشی بود و ماکارونی و تن ماهی و زیتون شور....کلی کنارساحل بازی کردی...برگشتنی هم رفتیم یه جنگل کم درخت و صاف که یه پوشاک فروشیه یه عالمه لباس زنونه و بچه گونه با گیره آویزون کرده بود.ماهم دوتا ازش واسه مامان خریدیم.به قول خودش چون آخروقتو سرچراغ رسیده بودیم 58 تومنو 50 حساب کرد.شماهم هی میرفتی پشت لباسا و داللی میکردی! بعدم تو مسیر یکی از لباسایی که خریده بودیمو انداخته بودی روسرتو خوابت برده بود.خیلی...
28 ارديبهشت 1394

بدون عنوان

سلام ریحانه جان، الان که دارم برات مینویسم اتاق بغل اتاق هال مادربزرگ تهرانیمو مامان داره شمارو میخوابونه، شایدم خوابیده باشی .فرداصبح انشاالله حرکت میکنیم به سمت رشت برای یه ماموریت کاری..دیروزباسوگندکلی بازی کردینو بهشم کلی اسباب بازیو .... دادی..مامانو بابابزرگ که کلی ازت خوششون میاد..میگن چقدفهمیده ای....امروز بابابابزرگ رفتی تاسرکوچه و بعدگریه کردی که :ماماااااااآاان! خلاصه مجبورشدن بیارنت خونه دوباره! دیروزم بابا اومدنی تومسیر بنزین کم آوردیمو از نزدیکای قم ازیکی 3لیتربنزین لیتری 2500 خریدیم.بعدمارال ستاره رسیدیمو بعداز 40 دقیقه نوبت بنزین زدن ماشد...خیلی باد بود .... موهات توهوا پریشون شده بود، آخه بغل مامان رفتی سرسره بازی مجتمع...خل...
26 ارديبهشت 1394

توپتو توفک تولدت مبارک!!

بابایی سلام.اولا بگم که در پروسه ازشیرگیریت هستیمو مشکلم هست.مخصوصابرا مامان.جمعه گذشته که مصادف باشب میلاد امام علی (ع) وروز پدربود یه اتفاق مهم دیگه هم افتاد..جشن تولد دوسالگیه ریحانه خانم در منزل ننه.با تزیینات تم کفشدوزک کیک کفشدوزکی که خودمون سفارش داده بودیم به شیرینی یزد تو خیابون کاشانی به مبلغ حدود 65 تومن با لیزرتابی که 98 تومن خریدم از الکتریکیه اول خیابون خرمشهر (نگی چقد بابام گداست پولاییو که داده به رخ میکشه...نه بابا...میگم اینارو شاید وقتیکه داری این بلاگو میخونی دیدن این ارقام و اعداد برات جالب باشه) ژله دورنگ با مغز توت فرنگی که مامانی زحمت کشیده بود, پف فیل ساده و رنگی(که شما بهش میگی توفک!) ..شربت آلبالو...تاج کفشدوزکی بر...
14 ارديبهشت 1394

شب سنگین......

سلام بابا....دیشب دیدیم داری اذیت میشی.رفتیم اورژانس اطفال مجیبیان.گفت عفونت نیستو فقط ویروسه...شبش مامانی خواست که گهواره نخوابونتت.وای وای.....چه کردی...کلی گریه....خواستیم بابا اینطوری به گهواره عادت نکنی....صبح که مامانی زنگم زد گفت خیلی ناراحته....بگذریم...دیروزم ساعت سه بود رفتیم پارک کوهستان.گرم بود یه کم....سرسره و تا تا بازی کردی (تاب تاب بازی..به قول خودت البته!) ناهارم کباب تابه ای داشتیم.یه چیزی بگم بخند : یه جایی پیداکردیم خلوت خلوت..گفتیم آخ جون برین اونجا! نگو پر مورچه ریزودرشت و شاسی بلنده!! مردیم ازخنده....بگوپس چرا خلوته! انشاا... که بهتری بابا....سرکارم الان...راستی مهندسم صبحی زنگ زد گفت دارند کار میکنند.. فعلا بای.. ...
5 ارديبهشت 1394

ناخوشی..

سلام بابا.ساعت یک ربع به یازده شب پنجشنبست.من پشت سر توومامانی نشستم رومبل داری لالایی جنوبو میبینی..مامانی شام میده..تب داری یه کم...امروز کلی میوه خریدم بخوری خوبشی زودی...یکی دوروزه مریض شدی...ویروسه انگار.....بهترشی زودی انشاا... امشب راستی لیله الرغایبه.. شب خوش
3 ارديبهشت 1394

دم خرگوشی!

سلام بابایی. دیروز مامانی موهاتو دم خرگوشی بست.اولین بار بود که به این شکل میدیدمت....بعدم جلو من گردنتو یه قری (!) دادیو بهم نشون دادی..مامانی که غش کرده بود از خنده...چندروز پیشترم داشتی به عروسکت شیر میدادی! بیشتر شبا میریم خونه ننه و با زهره و زهراخانم و حسین آقا بازی میکنی...ننه هم دراین خلال به شما شام میده...سرکارم بابا..بلوک شیشه ای کار هم امروز فاکتورو آورد اداره.حدود 760 تومن....ولی شیک میشه آخرش..... فعلا بای بابایی
1 ارديبهشت 1394

پنجره

سلام ریحانه جان.دیروز رفتم سرزمینو پنجره پارکینگو به همراه همسایه روبرویی جوشش دادیم شبم رفتیم همه باهم دیدیم.شیک شده.خونه ننه رفتیم و با حسین اقا و زهراخانم بازی کردی.کولر اقارم شناورشو عوض کردیم...راستی از مهمترین اخبار کشورم بگم که توافق اولیه هسته ای شده... امروز باید دکورداخلی بیاد طرح بلوک شیشه ای رو برای دیوار پارکینگ دربیاره..فریم بندی کنه. فعلا بای.
25 فروردين 1394

اناردونه دونه دعاخونده شده....

سلام بابا.دیروز جمعه همراه هم رفتیم امامزاده سیدفتح الدین رضای محله ...برای ازشیرگرفتنت مامانی روی انار دونه شده شیرین دعای مخصوص خوندو داد شما همشو خوردی.دوتا انار کوچیک بود که دون دونش کردم تو ماشینو بردم داخل امامزاده..بعدش رفتیم پارک وحشی بافقی بازی کردیو بستنیو سمبوسه خوردیم ...البته بادمجونو پیازسرخ کرده هم داشتیما...ولی چه کنیم که اینارو خوردیم! به قول مامانی عین گربه و بچه گربه شبا میریم اینور اونور!جالبترش اینکه منم خوابیده بودم رو وسیله ورزشی پارک داشتم سمبوسه میخوردم.راستی پنجشنبه ای هم هدیه روز مادرو آوردن....جالب بود. فعلا بای بابایی.
22 فروردين 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هدیه خدا می باشد