هدیه خدا

نی نی ما! ماشاالله لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

ریحانه و جواهراتش !

سلام بابا.چندروزه که مامان به کارای خوبت تو خونه ستاره میده و این ستاره ها که جمع شد یه جایزه برات میگیریم. دیشبم رفتیم برا جایزه خریدن. اسباب بازی فروشی آریا. 52 متری امامشهر. یه ست لوازم آرایش انتخاب کردی ! قبلش از گیلانه شام خریده بودیم. داغ داغ مثل همیشه ! تو ماشین هی میگفتی جعبه رو باز کنیم.....خلاصه رفتیم پارک فلکه دوم آزادشهرو و بساط شامو پهنکردیم و جعبه شمارو هم باز کردیم....به به....صندل و لاک و شیش هفت تا انگشترو.. ..چه شود..!! وقتی اومدیم خونه انگشترارو دستت کردی و با صندلت تق تق کنان شروع کردی راه رفتن ! هی هم رژلب اسباب بازیتو استفاده میکردی و فیس و افاده به ما میومدی !! ... مبارکت باشه عزیزم.. بوس.
21 خرداد 1396

افطاری خونه ننه

سلام بابا. چندروزه که نشد بلاگ بنویسم. دیروز خونه ننه افطاری بودیم.به صرف جوجه کتاب طبخ خاله مریم. شبشم رفتیم بستنی دی میدون نماز. یه دو اسکوپ پرتقال کاکائو خوردی و تو باغچه جلو مغازه با صندلت راه رفتی و گلیش کردی.آخرشم نشستی تو ایستگاه اتوبوس و بغلت کردم آوردم ماشین...دیروز عکسای آتلیه هم گرفتی. عکست انقد خوب شده که خانمه گذاشته عکس تلگرامش!  بوسی بابا. یه خرگوشم گرفتم برات دیروز.
10 خرداد 1396

سند اومد تو خونه !

باباسلام. دیروز بالاخره بعد دوسال سند خونه رو گرفتیم ! یه چهارساعتی البته کارداشت تو اداره ثبت. هفته پیش جمعه هم رفتیم بنافت. باغ ننه رو دیدیم. من و مامان رفتیم باغی که تو ارتفاع بود تو و ننه هم پیش عمو ننه بودی... بوسی. 
26 ارديبهشت 1396

تولد چهارسالگیت مبارک ریحانه

سلام. دیروز جشن چهارسالگیه شما بود بابا. با تم دخترتوت فرنگی. فکرکنم چیزی نگم تا عکساشو ببینی کاملتر باشه! بس که پرمحتوا بود! از توت فرنگی تازه بگیر تا کیک و دسر و.... تو اتاق خودت. پریروزم رفتیم اتلیه عکستو گرفتیم...چی بگم دیگه ! خبر تو خبره ...امروزم انشالله میریم کلاس اموزشی که مامانی میخواد رباتیک درس بده. یه جعبشم هفته پیش بعنوان نمونه مامانی برات خرید.. هفته شلوغیه.... بوس
12 ارديبهشت 1396

قایق سواری

سلام بابا. چندروزه که عصرا میریم پارک بزرگ شهر. هوا خیلی خوبه. توهم روی تپه سبز پارک کلی میدویی و بازی میکنی. یه شب که پاچه هاتو داده بودی بالا رفته بودی رو حوض چندطبقه اول پارک. به زور آوردیمت بیرون! نمیخواستی درآی. .دیروزم سه تایی رفتیم قایق پدالی. به قول مامان انقد سنگین بودیم که کله اردکه رفته بود بالا تهش پایین ! بیست دقیقه ای چرخیدیم تو آبو پیاده شدیم..شبم رفتیم رو پشت بوم. بساط بلالو هندونه و آجیلو آلوچه آفتابیو چایی پهن کردیم. با خرگوش چاقت! من و مامانم دوتا شهاب سنگ دیدیم.هوای خنکی بود. توهم سردت شده بود. بای
2 ارديبهشت 1396

خرید کرم

سلام بابا. کنار ساختمون خرید پنبه ریز وایسادم الان. بامامان رفتین تو ساختمون. کوچه قبل میدون باهنره. الان حدود نیم ساعته. مامان یه کرم بلاروسی سفارش داده بود. اومدیم بخریم ازش... بیایین دیگه بابا...! بوس
31 فروردين 1396

سلام بر خرگووووش چاق !

سلام بابا..یکی دوروز بود بهت قول داده بودم یه خرگوش چاق بگیرم برات. تااینکه تو سایت دیجی کالا یه عروسک خوشگل خرگوش دیدم. زود سفارش دادمو دیروز باهماهنگی مامان ساعت چهار که رسیدم خونه زنگ درزدم. اومدم تو و عروسکو که مامانی گذاشته بود کمد اتاقمون برداشتم و گفتم ریحانه ریحانه کجایین؟ تو ومامانم پشت درکمد دیواری اتاقت قایم شده بودی. پریدی بیرونو یهو منو خرگوشو دیدی. کلی ذوق کردی و خلاصه تاشب کلی باهاش بازی کردیو روش خوابیدیو.....خرگوشه گوش درازه... مبارکت باشه بابایی. بوس
30 فروردين 1396

مهمانی با ننه و خاله

بابا پریروز خواستی که مهمون بیاد خونمون. دیروز ننه و خاله رو اوردیم خونمون ....خونه رو اب و جاری کردیم و رفتیم باهم دنبالشون...از ساعت 7 تا نه حدودا....کلی با خاله عروسک بازی کردی...تو حیاط روفرشیو پهن کردیمو بخور و بازی....هندونه و طالبی و دستنبو و شیرینی حاج خلیفه و آجیل و... خوش گذشت. موقع رفتنم زنگ زدم فلافل بیست سفارش دادم. خ مهدی. وقتی رفتیم به صاحبش گفتم اقا پنج تا فلافلی که گفته بودمو....گفت چرا دروغ میگی ؟؟؟؟؟ بعد معلوم شد دکون عوض شده رفته خ سلمان....خلاصه شما و ننه رو گذاشتم خونه ننه و با مامان رفتیم فلافلو با ماسینه و نون بربری داغ برا خاله گرفتیم .... اینم از خاطرات دیروز....ساعت یه ربع به یازده. اداره ام بابا... ...
27 فروردين 1396

روز پدر مبارک.

سلام بابا. دیروز روز اول عید پدرمرحوم اقامجید , باجناق من بود..به همین خاطر روز قبلش رفتیم گلفروشی مصنوعی بلوار خامنه ای یه جعبه گل مصنوعی خریدیم. شما هم یه شاخه گل رز مصنوعی از دستت گرفتم...برای روز پدر. ممنون بابا. دیروزم رفتیم خونشون. تو حیاط نشسته بودیمو تو و حسین اقا و زهره خانوم بازی میکردی..به کاکتوس تو حیاط هم دست میزدی.. دیشب بهم گفتی بغلت کنم گلمیخ پرده رو دست بزنی..بعدم خواستی به قسمت بالای تاجش دست بزنی. گذاشتمت رو گردنم که البته ترسیده بودی (ولی وقتی کوچیکتر بودی نمیترسیدی) بعد چون مامان دستشویی بود گفتم بذار مامان بیاد بعد دوباره بذارمت رو گردنم...همینکه مامان اومد زودی دویدی پیشمو گفتی زودباش مامان اومد! منم زودی گذاشتمت ر...
23 فروردين 1396

برگشت ازسفر یک هفته ای نوروز

سلام بابا. بالاخره دیشب از سفر یک هفته ایه تهران و محمودآباد برگشتیم..تایادم نرفته بگم دیشب ساعت یک و نیم که ازسفربرگشتیم تومسیرمون رفتیم همبرمربع. سه تا همبر گرفتم. بدک نبود. توهم گفتی همش بو نونش میاد کاشششششکی بو گوشتشم میومد !! سوژه ای شد خلاصه... بله...جونم برات بگه که سوم عید رفتیم پیش مامان بزرگ بابابزرگ و عمه. دوساعتی ننشسته بودیم که عموافشینم اومد و مارو باماشین جدیدش برد تفریح. پارک شیان و پارک پلیس و لواسان کوچک گشتیم..باسوگندم کلی بازی کردی و عکس انداختی.روز پنجم هم رهسپار مجتمع نفت شدیم..اولین بارت بود. یه بار سال 90 من و مامان و خاله مریم و اقارضا اومده بودیم...حضورت در کنسرت بهنام صفوی, دیدن اجرای حسن ریوندی که البته حوصلت س...
11 فروردين 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هدیه خدا می باشد