اولین بوسیدن و نازناز کردن ریحانه جانی! و صدا کردن قمری های حیاط!
سلااااااااااااام ریحانه ای. امشب بابایی چون رفته بودیم مجتمع ستاره و قبلش قطره سانستول خورده بودی وقتی رسیدیم خونه کلی گرسنه ات بود. یه عالمه آبگوشت خوردی. وقتی شامت تموم شد سرپا پیش مامانی وایسادیو مامانیو بو کردیو لپتو چسبوندی بهشو ماچش کردی! البته زیاد صدا نداشتا...! بعدم مامانیو نازناز کردی و گفتی نا نا نا....!...این اتفاقای قشنگ ساعت 00:30 بامداد یکشنبه 93/3/4بوده...امروز صبحم مامانی میگه وقتی ازخواب بیدار شدی با دستات داشتی به حیاط اشاره میکردی.مامانی فکر کرده که داری به پیشی اشاره میکنی بعد دیدیه نه : دوتا دونه قمری هستند! علاقه زیادی هم بابایی به پیشیا و کلا حیوونا و طبیعت داری....کتابم که دستت میگیری زودی لاشو وامیکنی که بخونی...ماشاا... دختر باهوشم...امیدوارم روزی یک المپیادی برای کشورت باشی...
داری شی شی میخوری...الان رفتم رو تخت منم نا نا کردیو بوس کردی!....راستی هر مغازه ای که میریم مانکن داره میگی : کا کا کا..اینم از مادر بزرگت یاد گرفتی عزیزم!.. بابایی راستی دوسه روزه که بیشتر وایمیستی...من و مامانی هم دست میزنیم و میگیم : وایساده خانوم وایساده ریحانه خانوم وایساده...!
بوسی


اولین بوسیدن و نازناز کردن ریحانه جانی! و صدا کردن قمری های حیاط!
