گل دل مامان و بابا گل دل مامان و بابا ، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

هدیه خدا

پنکه!

سلام بابایی.دیروز پایه ادویه روبرداشته بودی میچرخوندی میگفتی پنکه داره میچرخه ! خیلی جالب بود...ششم اسفندم باید بریم تهران. یک واحد درس عملی دارم به این خاطرباید برم دانشگاه...راستی ننه هم ازکربلا اومده...دوروزه...دیگه جونم برات بگه....سلامتی شما.... فعلا خداحافظ..
21 بهمن 1394

خاطرات روزجمعه

سلام بابا. جمعه رفتیم جای همیشگمون بیداخوید. میگووماهی تفت شده توپیاز برده بودیم.اونجا چادر زدیم. سرد بودهوا. برف تازه اومده بود. نرم بودند برفا. دوتاتوپتم برده بودی. قرمز و سبز...بعدشم چندتا بوته خار سوزوندیم...بودود گرفتیم ! ننه هم دیروز رفت کربلا....شنبه شبم کشیک بودم. مامانی میگه چندبار سراغمو گرفته بودی... واما خونه سازی. کف رو سرامیک کردیم. دروپنجره ساز upvc اندازه هاشو برداشته. گفت تاچندروز دیگه میفرستند سفارشو. مارک hofmann هستش. ماله تبریزه. فعلا خبر تازه ای نیست بابا...اداره ام. ساعت 10:30 صبح. بوس بوس
12 بهمن 1394

ماهی کبابی!

سلام بابا . دیروز جمعه رفتیم محل سابقمون توی بیدخود. همون سرتپه. بساط منقل و قارچ و ماهی کبابی بچه شیر که از همشهری خ امام روبرو ک مالمیر خریدیم و فلفل دلمه و آب آناناس سن ایچ و تنقلات بودش. البته زغال درست کردنش مصیبت بود. بازغالی که از سوپری خریده بودم اول خواستیم آتیش روشن کنیم. نشد که نشد. باخورده زغالی که ازقبل داشتم بالاخره روشن شد. زغالش بدبود. یه پیشیه سفیدمشکی هم بود. تیکه ماهی که دستت بود غیب شد. نفهمیدیم خودت خوردی یادادی پیشی! خودت که گفتی دادی پیشی. الله و اعلم! امروزم کف سازی خونرو شروع کردند. بوس
3 بهمن 1394

گل چاق!

سلام بابا. بالاخره بعد ازچندروز تلاش مشترک شماومامانی گل هشت پرپارچه ای پشم شیشه ای حاضرشد. تپله! روکله هامون که میذاریم بانمک میشه. دیروزم کنافمون تموم شد..این هفته باید کفو آماده کنیم تا هفته بعد انشاالله بیاد سرامیک کنه. فعلا بای
22 دی 1394

دوباره دربیداخوید

سلام بابا. دیروز رفتیم بیدخود(به گویش یزدی!) آفتابی بود و برفی. ناهار مامانی شامی تابه ای درست کرد. اونجاکه رسیدیم مامانی توماشین نشست و من و تو رفتیم توبرف یک ربعی بودیم . سردمون که شد اومدیم توماشین. رفتیم جلوتر نزدیکای ده بیداخوید وایسادیم. قهوه فوری درست کردم باهات چاکلت. روی صندوق عقب ماشین. شماهم یه مقدار باعلفا و برفا بازی کردی و دستتم زخمی شد یه کم. قبل اینکه اینجابرسیم تومسیر یه کامیونت  توی گل چاله گیرکرده بود ترافیک شده بود. جلوترش یه پیشی بود رفت لای چوب درخت. خونش بود مثل اینکه..آخرکار رفتیم سرویس بهداشتی بغل حسینیه..خلاصه تروتازه (!) شدیمو حرکت کردیم...اومدیم جلوتر پیچیدیم راست رفتیم داخل یه خیابون آسفالت که چپ و راستش خون...
19 دی 1394

چرخ خیاطی

سلام. ازاونجاکه عاشق دوخت و دوز هستی دیروز یه چرخ خیاطی صورتی به بهای (!) 25500 خریدیم. کویتیا خ مهدی. یکی خریدیم توماشین دوسه تا حرکت زد بعد سوزنش وایساد. یکی دیگه خریدیم..بعدشم رفتیم ننه. همکارخاله ثریا اومد میگفته ماشاا... چقدخوب صحبت میکنی....ماشاا... دوسه روزه هی سرزمین میریم بعدازظهرا که کنافو ببینیم. دیروز کناف آشپزخونه رو شروع کرده بودند....دیشب ساعت یک ازخواب بیدارشدی نون پنیرمیخوردی...منم پیشت نشستم رومبل.... بوس. ادارم. ساعت 8:15 صبح.
16 دی 1394

روز برفی بیداخوید

دیروز جمعه ای بیداخوید بودیم. برفی و کولاکی بود. تو کیسه فریزری با قاشق برف ریختم آوردم تو ماشین با مامانی آدم برفی کوچولو درست کردید..ماکارونیو تنقلات برده بودیم. عکساشم برا عمه و مادربزرگ باتلگرام فرستاد مامانی..شبی با عینک آفتابی که زده بودی عکس گرفتیم فرستادیم باتلگرام تهران. کنافمونم درحال اجراست...سقف پذیراییو تقریبا تموم کردند....تابعد.. بوسی  
12 دی 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هدیه خدا می باشد