هدیه خدا

هدیه خدا

نی نی ما! ماشاالله لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

شبی در پارکیکه قایق داره!

سلام بابا. دیشب رفتیم پارک هفتم تیر یابه قول خودت پارکیکه قایق داره. کشتی صبا داره آخه..اولش تاب بازی و سرسره رفتی...بعد رفتی ماشین سواری.باب اسفنجی.بعد رفتی ترامبولین. روش داشتی بال بال میزدی..بعد رفتیم جلوی جوی آب پارک پاتو گذاشتی توش. خیلی پرآب بود..بعد چون بوی بلال به دماغت خورد گفتی ذرت ذرت! ساعت دوازده شب جایی باز نبود خوب. بلال پارکم سفته گفتیم شاید. از سوپری یه کنسرو ذرت شیرین خریدم. تا جلو خونمون که رسیدی خوردی و رو صندلی عقب دراز کشیدی. من رفته بودم داخل خونه دیدم چراغارو یه سریشو نصب کردند. روشنشون کردم. از ماشین که پیاده شدی گفتی کی چراغارو زده؟!! تعجب کرده بودی...

دیروزن اومدم پاناکوتا درست کنم ظرف شیکست. پیرکس. ازرفاه رفتم دوباره خریدمو درست کردم. منتها شیرشو بیشتر ریختم یه کم شل شد..

راستی چندروزه چندتا بچه گربه هم پیشمونن. بهشون شیر میدیم.

بوس

[ شنبه 12 تير 1395 ] [ 12:36 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
شب میلاد امام حسن مجتبی در میدان کاج..

سلام. دیروز رفتیم عطاری سها دوغ شتر بخریم واسه خاله افسانه. برا قندخوبه.موقع دراومدن آقاهه یه بادکنک که تبلیغ سها داشت داد دستت...یه دسته هم داشت...رفتیم خونه ننه که اینارو بدیم دیگه براافطار موندیم . ابوالفضلم اومد..بازی کردید باهم...بعد حدود ساعت نه و نیم رفتیم بلوک شیشه ای فروش صفاییه ..طبقه بالاش دفترش بود..کلی شیطونی کردیو به همه چی دست میزدی...بعد انتخاب, رفتیم میدون کاج. جشن بود...یکساعتی بودیمو برگشتیم خونه. تو جشن شربت میدادن و گفتی بابا برو شربت بگیر! خونه ننه هم قبل اینکه در ابوالفضلو بازکنی گفتی صبر کن! ...

خوابم میاد بابا! ادارم...

[ سه شنبه 1 تير 1395 ] [ 10:14 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
کالای برق

سلام بابا ..چندروز بود که مشغول امتحانات بودم. خلاص شدم. دیروز رفتیم کالای برق جام جم خ ایرانشهر چراغ سردر و پشت بوم خریدیم. برای شما هم یه چراغ خواب خرسی...بعد اینها رفتیم پارک پایین مغازه کلی با چرخ و فلک زمینی بازی کردی. هی و هی دور زدی...پانمیشدی..

ماه رمضان. سیزدهم. اداره گاز.بابایی.

بوس

[ يکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 14:10 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
فوتبال سه نفره

سلام . دیروز خونه ننه من و تو و ابوالفضل سه تایی فوتبال بازی کردیم.ابوالفضل دروازه بود و من و تو شوت میکردیم.البته پاست که میدادم اول بادست میگرفتی بعد شوت میزدی. توپم سوراخ بود زودی بادش خالی میشد.باید فوتش میکردیم. تو هم دیدی و فوت میکردی توپو! دیشب بابا مخم داشت میترکید دیگه.امروز امتحان سنگین بازاریابی بین الملل داشتم...الان ادارم. درحال تخمه شکستن جهت تمدد اعصاب!

فعلا بای.

[ دوشنبه 17 خرداد 1395 ] [ 9:32 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
سوت فرنگی! سوتبال!

سلام بابا..فهمیدی به چیا میگفتی؟؟...

بله.توت فرت فرنگی و فوتبال!..دیروز بود فکر کنم رفتیم میوه فروشی نرسیده به دور برگردون بلوار مدرس تقریبا روبروی آجرخورشید برا مامان انبه بخریم. سرش سرماخورده یکی دوروزه..بعد توت فرنگیو دیدیو بهم اشاره کردیو کلتو فرو کردی تو شونه من! نمیدونم شاید روت نمیشد! دو جعبه خریدم ...با انبه و هلو....

دیشبم رفتیم سنگفروشی تفت یکبار دیگه سنگارو ببینیم.رو یکیش یه ملخ سبز بزرگ بود که نگاش کردی. موقع رفتنم ازش خداحافظی کردی....

بوسی.

[ يکشنبه 16 خرداد 1395 ] [ 9:24 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
روزی با فامیل در ده..

سلام بابا ..دیروز با اصغر آقا و خاله ها و... رفتیم سلطانب...کلی باابوالفضل بازی کردی....برگشتنی تو ماشین اصغرآقا باکله زدی تو دهن ابوالفضل لبش خونی شد....قبل رفتنمون هم رفتیم تروکا کیک و تخمه خریدیم. هندونه هم گرفتیم......دیگه...برگشتنیم برا شما و خاله ثریاو ننه چیپس خریدیم....

به قول مامان خاطراتم تلگرامی شده! کوتاه...

بوسی بابایی

[ شنبه 8 خرداد 1395 ] [ 11:10 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
دایی ساقوت!!!

اگه گفتی یعنی چی؟؟؟؟ الان میگمت....

دیروز رفتیم پارک بزرگ شهر.میخواستی قایق مرغابی سوار بشی..متاسفانه پول نقدنداشتم. کارت همرام بود...خلاصه کلی ناراحت شدی و گریه کردی....رفتیم پارک هفت تیر .اونجا سوار ماشین باب اسفنجی شدی (به قول خودت سنجاق..آخه دفعه قبل ماشینش سنجاب بود که سوار شدی) ...بعد رفتی کشتی بادصبا. بامامانی ....دودور که زد کلتو چسبونده بودی به مامانی گفتی : میتتتتتترسم میلللللللرزم !!!! ....زودی پیادت کردیم...بعد رفتی سرسره بازی و آب بازی و ....

به کشتی میگفتی دایی ساقوت..همون دایناسور!!

 دیروزم برای اولین بار تونستی خوب شعر زنبورطلایی بخونی و صلوات بفرستی و اسم ابوالفضل بگی....

شیرین کاریات زیاده. جا میمونم بخوام همشو بنویسم...!

بوسی بابا..

[ دوشنبه 3 خرداد 1395 ] [ 9:49 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
کته کباب شش تومنی هواپیما و چرخ دستی!

سلام بابا. یه هفتست نرسیدم بیام وبلاگ. کته کباب گیلانه چهارراه شرکت نفت. دوسریه که رفتیم. کباب و جوجه خوردیم. پنجشنبه هم رفتیم میدون امامشهر وسط میدون کباب خوردیم. البته یهو مامان دید از سوراخ وسط زیرانداز مورچه داره میاد! دیگه جمع کردیم خلاصه...یه هواپیما از اسباب بازی فروشی بغل کبابی هم واست خریدیم...دیروزم از اسباب بازی فروشی خ مهدی یه چهارچرخه دستی صورتی خوشگل برات خریدیم...

بابا نما خونمون داره کم کم تکمیل میشه....کم کم باید کفو شروع کنیم...

بای.

[ شنبه 1 خرداد 1395 ] [ 12:24 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
بگاز برو!

سلام بابا. دیروز بعد برگشت ازخونه ننه حدود ساعت 9 شب رفتیم فروشگاه میلاد خیابون کاشانی (تروکای سابق)برای خرید مایحتاج..واردکه شدیم گذاشتیمت تو سبدچرخدارفروشگاه....لوبیا و پاستیل و کیک و اینچیزا خریدیمو بعدش رفتیم رفاه . قبل اینکه خونه ننه بریم تنهایی رفتم روغن و لاستیک ماشین عوض کردم...خلاصه....رفتیم رفاه دیدیم دکورشو عوض کرده بود...سبدهای چرخدار مخصوص کودک داشت سوارت کردیم. عکس هم انداختیم..بعدازچندتا خرید مختصررفتیم خونه. توماشین نزدیک خونه کلتو بیرون آورده بودی ازماشین داد میزدی: دهنم آب رفت! کباب میخواااااام !!!!!! بو کباب توهوا بود البته...خونه که رفتیم مامان ماکارونی درست کرد . خیلی لذیذ بود...دیروز کوپنهایی که ننه بهت داده بودو ریختی وسط هال....

ساعت تقریبا هشت صبحه. ادارم.هوا نم نم بارونه...

بوس

[ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ] [ 7:52 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
سنگ فیروزه ای سردرخونمون..

سلام بابا. دیروز بعدازاداره که اومدم خونه رفتیم یه مصالح فروش تو تفت.آخه جمعه که رفتیم سلطانب تومسیرمون این مغازه رودیدیم و یه سنگ فیروزه ای دیدیم پسندمون شد برای نوشتن کتیبه وان یکاد روی اون..خلاصه دیروز اونو مفتکی گرفتیم. بعدرفتیم پارک بزرگ شهرتفت کلی تاب و سرسره بازی کردی ...یه سرسره مارپیچ بزرگ داشت که خودت ازش میرفتی بالا و سرمیخوردی پایین. .ازاسباب بازی فروشی اونجا هم فرفره باب اسفنجی گرفتیم برات. اول کوکش میکنی بعدکه ولش میکنی روزمین میچرخه و نور ازخودش میده. قشنگه..مبارکت باشه.

دوسه روزه نمای سمت دیوارزیرزمینو شروع کردن.دعاکن زودترخونمون ساخته شه بابا.

بوس

[ دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ] [ 9:27 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 8 9 10 ... 32 صفحه بعد