هدیه خدا

هدیه خدا

نی نی ما! ماشاالله لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

کالای برق

سلام بابا ..چندروز بود که مشغول امتحانات بودم. خلاص شدم. دیروز رفتیم کالای برق جام جم خ ایرانشهر چراغ سردر و پشت بوم خریدیم. برای شما هم یه چراغ خواب خرسی...بعد اینها رفتیم پارک پایین مغازه کلی با چرخ و فلک زمینی بازی کردی. هی و هی دور زدی...پانمیشدی..

ماه رمضان. سیزدهم. اداره گاز.بابایی.

بوس

[ يکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 14:10 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
فوتبال سه نفره

سلام . دیروز خونه ننه من و تو و ابوالفضل سه تایی فوتبال بازی کردیم.ابوالفضل دروازه بود و من و تو شوت میکردیم.البته پاست که میدادم اول بادست میگرفتی بعد شوت میزدی. توپم سوراخ بود زودی بادش خالی میشد.باید فوتش میکردیم. تو هم دیدی و فوت میکردی توپو! دیشب بابا مخم داشت میترکید دیگه.امروز امتحان سنگین بازاریابی بین الملل داشتم...الان ادارم. درحال تخمه شکستن جهت تمدد اعصاب!

فعلا بای.

[ دوشنبه 17 خرداد 1395 ] [ 9:32 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
سوت فرنگی! سوتبال!

سلام بابا..فهمیدی به چیا میگفتی؟؟...

بله.توت فرت فرنگی و فوتبال!..دیروز بود فکر کنم رفتیم میوه فروشی نرسیده به دور برگردون بلوار مدرس تقریبا روبروی آجرخورشید برا مامان انبه بخریم. سرش سرماخورده یکی دوروزه..بعد توت فرنگیو دیدیو بهم اشاره کردیو کلتو فرو کردی تو شونه من! نمیدونم شاید روت نمیشد! دو جعبه خریدم ...با انبه و هلو....

دیشبم رفتیم سنگفروشی تفت یکبار دیگه سنگارو ببینیم.رو یکیش یه ملخ سبز بزرگ بود که نگاش کردی. موقع رفتنم ازش خداحافظی کردی....

بوسی.

[ يکشنبه 16 خرداد 1395 ] [ 9:24 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
روزی با فامیل در ده..

سلام بابا ..دیروز با اصغر آقا و خاله ها و... رفتیم سلطانب...کلی باابوالفضل بازی کردی....برگشتنی تو ماشین اصغرآقا باکله زدی تو دهن ابوالفضل لبش خونی شد....قبل رفتنمون هم رفتیم تروکا کیک و تخمه خریدیم. هندونه هم گرفتیم......دیگه...برگشتنیم برا شما و خاله ثریاو ننه چیپس خریدیم....

به قول مامان خاطراتم تلگرامی شده! کوتاه...

بوسی بابایی

[ شنبه 8 خرداد 1395 ] [ 11:10 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
دایی ساقوت!!!

اگه گفتی یعنی چی؟؟؟؟ الان میگمت....

دیروز رفتیم پارک بزرگ شهر.میخواستی قایق مرغابی سوار بشی..متاسفانه پول نقدنداشتم. کارت همرام بود...خلاصه کلی ناراحت شدی و گریه کردی....رفتیم پارک هفت تیر .اونجا سوار ماشین باب اسفنجی شدی (به قول خودت سنجاق..آخه دفعه قبل ماشینش سنجاب بود که سوار شدی) ...بعد رفتی کشتی بادصبا. بامامانی ....دودور که زد کلتو چسبونده بودی به مامانی گفتی : میتتتتتترسم میلللللللرزم !!!! ....زودی پیادت کردیم...بعد رفتی سرسره بازی و آب بازی و ....

به کشتی میگفتی دایی ساقوت..همون دایناسور!!

 دیروزم برای اولین بار تونستی خوب شعر زنبورطلایی بخونی و صلوات بفرستی و اسم ابوالفضل بگی....

شیرین کاریات زیاده. جا میمونم بخوام همشو بنویسم...!

بوسی بابا..

[ دوشنبه 3 خرداد 1395 ] [ 9:49 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
کته کباب شش تومنی هواپیما و چرخ دستی!

سلام بابا. یه هفتست نرسیدم بیام وبلاگ. کته کباب گیلانه چهارراه شرکت نفت. دوسریه که رفتیم. کباب و جوجه خوردیم. پنجشنبه هم رفتیم میدون امامشهر وسط میدون کباب خوردیم. البته یهو مامان دید از سوراخ وسط زیرانداز مورچه داره میاد! دیگه جمع کردیم خلاصه...یه هواپیما از اسباب بازی فروشی بغل کبابی هم واست خریدیم...دیروزم از اسباب بازی فروشی خ مهدی یه چهارچرخه دستی صورتی خوشگل برات خریدیم...

بابا نما خونمون داره کم کم تکمیل میشه....کم کم باید کفو شروع کنیم...

بای.

[ شنبه 1 خرداد 1395 ] [ 12:24 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
بگاز برو!

سلام بابا. دیروز بعد برگشت ازخونه ننه حدود ساعت 9 شب رفتیم فروشگاه میلاد خیابون کاشانی (تروکای سابق)برای خرید مایحتاج..واردکه شدیم گذاشتیمت تو سبدچرخدارفروشگاه....لوبیا و پاستیل و کیک و اینچیزا خریدیمو بعدش رفتیم رفاه . قبل اینکه خونه ننه بریم تنهایی رفتم روغن و لاستیک ماشین عوض کردم...خلاصه....رفتیم رفاه دیدیم دکورشو عوض کرده بود...سبدهای چرخدار مخصوص کودک داشت سوارت کردیم. عکس هم انداختیم..بعدازچندتا خرید مختصررفتیم خونه. توماشین نزدیک خونه کلتو بیرون آورده بودی ازماشین داد میزدی: دهنم آب رفت! کباب میخواااااام !!!!!! بو کباب توهوا بود البته...خونه که رفتیم مامان ماکارونی درست کرد . خیلی لذیذ بود...دیروز کوپنهایی که ننه بهت داده بودو ریختی وسط هال....

ساعت تقریبا هشت صبحه. ادارم.هوا نم نم بارونه...

بوس

[ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ] [ 7:52 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
سنگ فیروزه ای سردرخونمون..

سلام بابا. دیروز بعدازاداره که اومدم خونه رفتیم یه مصالح فروش تو تفت.آخه جمعه که رفتیم سلطانب تومسیرمون این مغازه رودیدیم و یه سنگ فیروزه ای دیدیم پسندمون شد برای نوشتن کتیبه وان یکاد روی اون..خلاصه دیروز اونو مفتکی گرفتیم. بعدرفتیم پارک بزرگ شهرتفت کلی تاب و سرسره بازی کردی ...یه سرسره مارپیچ بزرگ داشت که خودت ازش میرفتی بالا و سرمیخوردی پایین. .ازاسباب بازی فروشی اونجا هم فرفره باب اسفنجی گرفتیم برات. اول کوکش میکنی بعدکه ولش میکنی روزمین میچرخه و نور ازخودش میده. قشنگه..مبارکت باشه.

دوسه روزه نمای سمت دیوارزیرزمینو شروع کردن.دعاکن زودترخونمون ساخته شه بابا.

بوس

[ دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ] [ 9:27 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
تولدت مبارک عزیزم.

سلام ریحانه جان. دیروز تولد سه سالگیتو جشن گرفتیم. با تم زنبوری! یه کیک زرد که شب از شیرینی دهقان خریدیم البته بعد ازچندقنادی رفتن مثل شهربانو دهقان گاتا آنیل دسر قنادی چهارراه مهدیه...قبلشم راستش لاستیک ماشینو پنچرگیری کردم. توومامانم رفتید کرم اکسیدزینک خریدید .خلاصه....شب حدود ساعت نه مراسمو آغاز کردیم..مانانی کلی عکس ازت انداخت. توهم لباس زرد بابال و شاخک تنت بود..ژله دورنگ زرد و قرمز باتزیین پاستیل..برف شادی.....کلی خوش گذشت. دوباره ساعت یازده اومدیم بیرونو دنبال غذا بودیم! از برشته یه پرس کباب ترکی خریدیم. شونزده تومت. خوشمزه بود.تو تاریکی ماشین من یه کمشو بردلشتم برا خودم ..بعدم مامان ..بعد دیدیم بیشتر سبزیا و گوجش ته ظرفه که داشتی میخوردی! شرمنده بابا..نمیدونستم خب!! ولی گوشتم قاطیش بود...اینم از این روز دوس داشتنی.

ادارم .ساعت ده دقیقه به چهلر. گشنمه. مامان پیام داد لوبیا داریم.  ..

بوس

[ يکشنبه 12 ارديبهشت 1395 ] [ 15:48 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
بوی بابا...

سلام بابا. دیروز که اومدم خونه خواب بودی. مامان گفت رفته بودی لای حوله حموممو خوابت برده . مامانی گفته بوده حوله بوی بابارو میده....

بابا دیروز نمای کوچه رو شروع کردن..سنگ سفید و مشکیارو چیدن...

پریروزم شکلای مشابه چپ و راست صفحه رو با خط بهمدیگه وصل کرده بودی..مامانی به مامان بزرگ گفته بوده که خیلی خوشش اومده بود.

خداحافظ بابا.

[ يکشنبه 5 ارديبهشت 1395 ] [ 14:55 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 8 9 10 ... 32 صفحه بعد