هدیه خدا
X

هدیه خدا

نی نی ما! ماشاالله لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

روز اول مدرسه!!

سلام بابا. دیروز روز اول مدرسه ات بود.کارگاه مادر و کودک بلوارامام جعفرصادق کوچه شهیدمعظمی. ساعت 6:45 عصر به مدت یکساعت..مامانی کلی عکسم ازت گرفته....

دیروز آسمان مجازی سقف حموم دستشویی هم زدن...پله های زیرزمینو هم نصب کردند. برای اولین بار دیروز از پله های زیرزمین رفتی پایین...

الان بانک دی خ کاشانیم. اومدم ضامن همکارم بشم.ساعت یازده و نیمه. از ساعت 8 مرخصیم...صبح رفتم موسسه ثامن چهارده تومن وام بگیرم..دوساعت و نیم وقت گرفت...دعا کن زودتر کار خونه سازیمون تموم بشه...

بوسی عسلی

[ دوشنبه 18 مرداد 1395 ] [ 11:38 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
بای بای نیروگاه!

سلام..یکی دوهفته اییه که نیروگاه سرکوچمون بااعتراض همه تعطیل شده..میخوان بیصداش کنن..دوسه شبه که پارک جلو نیروگاهو چراغ کشی کردن ..دیشب رفتیم اونجا بازی کردی..دوتاچیپس ساده چی توز و دوتا رانی آلبالو و یه آب آلبالو سن ایچ خریدیم...سرزمینم نماز خوندیم...راستی دوروزه دوباره سروکله دوتا بچه گربه ها پیداشده! بابا پریشبم با ننه و خاله رفتیم فراشاه...فلافلو کیکو تنقلات بردیم...خوش گذشت...

بوس. ادارم. ساعت سه و نیمه. خسته و گشنه!

[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 15:27 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
ننه ازمشهد اومده.سه روزه میریم فراشاه...

خوندی موضوعو؟ سلام..مختصرو مفید. چندروزه نرسیدم بنویسم برات. ننه ازمشهد اومده. برات لباسو کاسه بشقاب کوچیک خریده...پریروز از مرغی اول خ فتاح یه مرغ کامل خریدیم رفتیم فراشاه..کنار آبگیر داخل ده. داشت آب میریخت تو خزینش..فرداش مامانی فلافل و ذرت درست کرد رفتیم اول فراشاه نشستیم.  یه گربه چاقم پیشمون نشسته بود...البته طولی نکشید که صدای سگ اومد و ما و پیشی دررفتیم ! دیروزم رفته بودیم سنگبری شهرک صنعتی تفت سنگ انتخاب کنیم...سنگ داناتفت. زرتشتی بود.بعدش رفتیم ساندویچ نمونه اسلامیه چهارتا همبر خریدیم..رفتیم دوباره کنارآبگیره.....یه سگ سیاه بود گفتی بزی اومده!..فالوده هم زدیم راستی.

ساعت یه ربع به سه. ادارم...

بوس

[ يکشنبه 3 مرداد 1395 ] [ 14:47 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
دمب پیشی و دعا !!

سلام بابا. دیشب دیگه پیشیا دیوونه شدن! افتاده بودی دنبالشون و یهو شنیدیم صدا جیغ گربه میاد...دیدیم به به! داری دمب گربه گلدونیو میکشو اون بدبختم هیچی نمیگه..مامانی که دیده بوده میگه مامانش نیم خیز بوده و.......خلاصه به خیر گذشت. دیشبم به مامانی سرنماز گفتی کاش همه حالشون خوب باشه بتونن از رو ترامپولی بپرن روهوا...!!

ببخشید یه کم سرم شلوغه.ادارم.

بوس

[ سه شنبه 22 تير 1395 ] [ 9:24 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
محله جانبرازان

سلام بابا.پنجشنبه رفتیم محله جانبرازان ده بالا. مراسم ختم یکی ازفامیلا. پدرشوهر خواهر .....دوره فامیلش..اونجا بغلم بودی ..چندتا گیلاسم خوردی..تاساعت دوازده اونجابودیم. طول کشید..شام توراه گیرکرده بوده...یه مسجد خیلی جالبم داشت.بایه حیاط باصفا...

برگشتنی هم مامانی پلو مرغ مراسم روبهت داد خوردی..

امروز شنبه بعدسه روز تعطیلی عیدفطر اومدم سرکار. .شماکه فکرکنم داری پیشیای حیاطو نظاره میکنی...دمب یکیشونم که کوچیکتره بادستت میگیری. گربه گلدونیه.

راستی توماشینم که میشینی بامن دنده عوض میکنی..

بوس

[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 14:00 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
پارک راه آهن

سلام بابا. دیروز رفتی راه آهن تا دوتاجعبه آلبالو گیلاسی که عمو از لواسون فرستاده بود و تحویل بگیریم. ساعت ده و نیم اونجا بودیم تا کارمون تموم بشه..قطار یازده رسید. نیم ساعتی پارک راه آهن بودیم . چیپس بزرگ ساده مزمز یکی هم با طعم پیتزا و یه آب آلبالو سن ایچ خریدم خوردیم...یه جعبه گیلاسو دادم دوستم و یه جعبه آلبالو رو هم خودمون برداشتیم..خونه ننه هم رفتیم غذا و هندونه خربزه برامون کنارگذاشته بود....

اینم از این بابا...امروز روز آخرماه رمضونه...فرداعیده...

ساعت دوازده است. ادارم.

بوس

راستی بابا الان شنبه بعدعیدفطره که دارم این جمله رو اضافه میکنم : رفته بودم از سوپری جلو راه آهن چیپس بخرم. وقتی اومدم پارک شمارو پیدانکردم . بعد مامانی بهت گفته که بابایی گم شده..زودی بازیو ول کردیو اومدین دنبالم..باریکللا دختر بابا!

[ سه شنبه 15 تير 1395 ] [ 12:01 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
شبی در پارکیکه قایق داره!

سلام بابا. دیشب رفتیم پارک هفتم تیر یابه قول خودت پارکیکه قایق داره. کشتی صبا داره آخه..اولش تاب بازی و سرسره رفتی...بعد رفتی ماشین سواری.باب اسفنجی.بعد رفتی ترامبولین. روش داشتی بال بال میزدی..بعد رفتیم جلوی جوی آب پارک پاتو گذاشتی توش. خیلی پرآب بود..بعد چون بوی بلال به دماغت خورد گفتی ذرت ذرت! ساعت دوازده شب جایی باز نبود خوب. بلال پارکم سفته گفتیم شاید. از سوپری یه کنسرو ذرت شیرین خریدم. تا جلو خونمون که رسیدی خوردی و رو صندلی عقب دراز کشیدی. من رفته بودم داخل خونه دیدم چراغارو یه سریشو نصب کردند. روشنشون کردم. از ماشین که پیاده شدی گفتی کی چراغارو زده؟!! تعجب کرده بودی...

دیروزن اومدم پاناکوتا درست کنم ظرف شیکست. پیرکس. ازرفاه رفتم دوباره خریدمو درست کردم. منتها شیرشو بیشتر ریختم یه کم شل شد..

راستی چندروزه چندتا بچه گربه هم پیشمونن. بهشون شیر میدیم.

بوس

[ شنبه 12 تير 1395 ] [ 12:36 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
شب میلاد امام حسن مجتبی در میدان کاج..

سلام. دیروز رفتیم عطاری سها دوغ شتر بخریم واسه خاله افسانه. برا قندخوبه.موقع دراومدن آقاهه یه بادکنک که تبلیغ سها داشت داد دستت...یه دسته هم داشت...رفتیم خونه ننه که اینارو بدیم دیگه براافطار موندیم . ابوالفضلم اومد..بازی کردید باهم...بعد حدود ساعت نه و نیم رفتیم بلوک شیشه ای فروش صفاییه ..طبقه بالاش دفترش بود..کلی شیطونی کردیو به همه چی دست میزدی...بعد انتخاب, رفتیم میدون کاج. جشن بود...یکساعتی بودیمو برگشتیم خونه. تو جشن شربت میدادن و گفتی بابا برو شربت بگیر! خونه ننه هم قبل اینکه در ابوالفضلو بازکنی گفتی صبر کن! ...

خوابم میاد بابا! ادارم...

[ سه شنبه 1 تير 1395 ] [ 10:14 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
کالای برق

سلام بابا ..چندروز بود که مشغول امتحانات بودم. خلاص شدم. دیروز رفتیم کالای برق جام جم خ ایرانشهر چراغ سردر و پشت بوم خریدیم. برای شما هم یه چراغ خواب خرسی...بعد اینها رفتیم پارک پایین مغازه کلی با چرخ و فلک زمینی بازی کردی. هی و هی دور زدی...پانمیشدی..

ماه رمضان. سیزدهم. اداره گاز.بابایی.

بوس

[ يکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 14:10 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
فوتبال سه نفره

سلام . دیروز خونه ننه من و تو و ابوالفضل سه تایی فوتبال بازی کردیم.ابوالفضل دروازه بود و من و تو شوت میکردیم.البته پاست که میدادم اول بادست میگرفتی بعد شوت میزدی. توپم سوراخ بود زودی بادش خالی میشد.باید فوتش میکردیم. تو هم دیدی و فوت میکردی توپو! دیشب بابا مخم داشت میترکید دیگه.امروز امتحان سنگین بازاریابی بین الملل داشتم...الان ادارم. درحال تخمه شکستن جهت تمدد اعصاب!

فعلا بای.

[ دوشنبه 17 خرداد 1395 ] [ 9:32 ] [ بابا ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 8 9 ... 32 صفحه بعد